معنی کشخ
6 بازدید
[ کَ شَ ] (اِ) طنابی که در جای سایه بندند و خوشه های انگور را بر روی آن اندازند تا باد خورد و خشک شود. (از برهان) (از جهانگیری) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی): دختر رز برهنه آونگان مانده چون کشمش از فراز کشخ. نزاری قهستانی (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «کشخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شخ» برای سرودن شعر