معنی کشت کردن
6 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) زراعت کردن. فلاحت کردن. زرع. حرث. احتراث. ازدراع. حراثة. (ترجمان القرآن) (حبیش تفلیسی) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی): هین مگو کاینک فلانی کشت کرد در فلان سال و ملخ کشتش بخورد.مولوی. خوبکاران او چو کشت کنند گاو در خرمن بهشت کنند.اوحدی. چو دستت می دهد امروز کشتی بکن کز وی بفردا در بهشتی.پوریای ولی.
کلمات همقافیه با «کشت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر