معنی کشت و برز
5 بازدید
[ کِ تُ بَ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) کشت و ورز. زرع. فلاحت. زراعت : کولان ناحیتی خرد است و به مسلمانی پیوسته و اندرو کشت و برز است. (حدود العالم). این [ یغما ] ناحیتی است که اندر وی کشت و برز نیست مگر اندک. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «کشت و برز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر