معنی کشت و کار
6 بازدید
[ کِ تُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) کشت. زرع. فلاحت. حراثت. کشت و برز. (یادداشت مؤلف): چون هفت سال سپری شد خدای تعالی باران فرستاد و چشمه ها و کاریزها آب گرفت و از زمین نبات برست و درختان برآمد و بار داد و کشت و کار جهان راست بایستاد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بکاریم دانه گه کشت و کار سپاریم کشته به پروردگار.نظامی. چو در کشت و کار جهان بنگریم همه ده کشاورز یکدیگریم.نظامی.
کلمات همقافیه با «کشت و کار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر