معنی کشت و ورز
5 بازدید
[ کِ تُ وَ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) کشت. زراعت. فلاحت. کشاورزی. کشتکاری : بشد رأی و اندیشهٔ کشت و ورز که مردم به ورزش همی گیرد ارز.فردوسی. این ولایت باز گذارید تا من با آدمیان دهم تا در این خانه کشت و ورز کنند و هم در اینجا مقام کنند. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی سعید نفیسی).
کلمات همقافیه با «کشت و ورز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر