معنی کشت و درود
6 بازدید
[ کِ تُ دُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) کشت و درو. کشت و برز. زرع. کشت. فلاحت. کشاورزی. عمل کاشتن و درو کردن. امور کشاورزی. رجوع به همین ترکیب و شواهد آن ذیل کشت شود: از ایران پراکنده شد هرکه بود نماند اندر آن بوم کشت و درود.فردوسی. بجستند بهره ز کشت و درود نرسته است کس پیش از این نابسود. فردوسی. چو دردانه باشد تمنای سود کدیور درآید به کشت و درود.نظامی.
کلمات همقافیه با «کشت و درود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر