معنی کشتیگاه
6 بازدید
[ کُ ] (اِ مرکب) مصرع. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات خطیب کرمانی) (السامی فی الاسامی). رِواغَة. ریاغَة. (از منتهی الارب). میدان کشتی گیری و آنجایی که پهلوانان زور آزمایی می کنند. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ کَ / کِ ] (اِ مرکب) جایی که کشتی لنگر می اندازد و جبه خانهٔ کشتی. جایی که کشتی بارگیری می کند. (ناظم الاطباء). فُرضَه. ساحل. (آنندراج): آخر الامر چو کشتی بسلامت بگذشت جستم از کشتی و آمد به لب کشتیگاه. انوری (ازآنندراج).
کلمات همقافیه با «کشتیگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر