معنی کشتیار
5 بازدید
[ کُ تْ ] (ص مرکب) ملتمس. خواهشگر. - کشتیار کسی شدن؛ سخت بدو التماس کردن. سخت اصرار و الحاح کردن. نهایت درجه ابرام و اصرار با مهربانی کردن: کشتیار او شدم که بماند گفت حکماً باید بروم. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کشتیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر