معنی کشتگی
7 بازدید
[ کِ تَ / تِ ] (حامص) کشاورزی. برزیگری. برزگری. عمل فلاحت. عمل زراعت. دهقنت.[ کُ تَ / تِ ] (حامص) کشته شدگی. حالت و چگونگی کشته. مقتول واقع شدگی : در کشتگیم امید آن هست کآری به بهانه بر سرم دست.نظامی. - کشتگی در راه خدا؛ شهادت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کشتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر