معنی کشتکار
7 بازدید
[ کِ ] (ص مرکب) زارع. دهقان. فلاح. زراعت کننده. برزیگر. برزگر. (ناظم الاطباء). کشاورز. (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) زمین مزروع. مزرعه. محل زراعت. (ناظم الاطباء): گفت ما خوردیم بر در کشتکار رفتگان هر که آید گو بری او هم ز کشت ما بخور. ابن یمین. - کشتکار جهان؛ کنایه از دنیا و روزگار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کشتکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر