معنی کشتورز
5 بازدید
[ کِ وَ ] (نف مرکب) برزگر. کشتکار. زارع. برزیگر. کشاورز: نکردیم بر کشت ورزت زیان دژم روی گشتی چو شیر ژیان.فردوسی. یکی پیشه کار و دگر کشت ورز یکی آنکه پیمود فرسنگ مرز.فردوسی. دهقان فلک در آن کشت ورزی. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰). || (اِ مرکب) کشت و زرع : ز مردم بپرداخت این بوم و مرز هم از چارپای و هم از کشت ورز.اسدی. همه سنگ و خارست آن بوم و مرز تهی یکسر از میوه و کشت ورز. اسدی (گرشاسب نامه ص ۱۸۹). ز گاوی که کردی همه کشت ورز بدان دشت و صحرا روان گرد مرز.اسدی. کشت ورزت کرد باید با زمین جنگ ناید با زمینت بر عتاب.ناصرخسرو. || محل کشت یا کشت. محل زراعت. زراعتگاه. محقل. کشتزار: خداوند این کشت ورز و گله بمن شاه چین کرد این ده یله.اسدی.
کلمات همقافیه با «کشتورز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر