معنی کشای
4 بازدید
[ کُ ] (نف مرخم) کشاینده. کشا. (از آنندراج). گشای. - آسان کشای؛ آسان گشای. (آنندراج). - برقع کشای؛ برقع گشای. (آنندراج). - جهان کشای؛ جهان گشای. (آنندراج). - روزه کشای؛ روزه گشای. (آنندراج). - کیهان کشای؛ کیهان گشای. (آنندراج). - گره کشای؛ گره گشای. (آنندراج). - مشکل کشای؛ مشگل گشای. (آنندراج). || (فعل امر) امر حاضر از کشادن (گشادن). گشا. گشای. (آنندراج). رجوع به گشای در تمام معانی و ترکیبات شود.
کلمات همقافیه با «کشای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر