معنی کشاورز
4 بازدید
[ کَ / کِ وَ ] (نف مرکب) دهقان. برزیگر. کشتکار. زراعت کننده. (ناظم الاطباء) (از برهان). کشتمند. بَردِربَه. برزگر. مُحاقِل. زارع. حاقِل. حارث. اَکّار. مزارع. اِرّیس. بَیزار. حراث. تلم. تیاز. فَلاّح : کشاورز و آهنگر و پای باف چو بی کار باشند سرشان بکاف. بوشکور بلخی. کشاورز یا مردم پیشه ور کسی کو به رزمت نبندد کمر.فردوسی. کشاورز جنگی شود بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر.فردوسی. کشاورز و دهقان سپاهی شدند دلیران سزاوار شاهی شدند.فردوسی. کشاورز با مرد دهقان نژاد یکی شد بر ما بهنگام داد.فردوسی. جملهٔ کسان... بدیوان رفتند و حال باز نمودند که جملهٔ کشاورزان... و هرکرا باز میخواستند بگرفتند. (تاریخ بیهقی). بل کشاورز خدایست و در او کشت حکیمان وندرو این جهلاشان مثلا چون خس و خارند. ناصرخسرو. مر دهقانان را و کشاورزان را بدین وقت حق بیت المال دادن آسان بود. (نوروزنامه). چنانکه غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست. (کلیله و دمنه). گشت ماهان ز بیم او لرزان تخمی افکند چون کشاورزان.نظامی. اهل عالم همه کشاورزند هرچه کارند همچنان دروند.ابن یمین. || کافر. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب) (دهار). || (اِ مرکب) زمین زراعت. (ناظم الاطباء). زمین برای کشت. مزرع. مزرعه. (یادداشت مؤلف): در کشاورز دین پیغمبر این فرومایگان خس و خارند.ناصرخسرو. چون کشاورز خوک و خار گرفت تخم اگر بفکنی بود تاوان.ناصرخسرو. || وقت و موسم زراعت و کشتکاری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کشاورز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر