معنی کشاف
3 بازدید
[ کِ ] (اِمص) بچه آوردگی هرسال ماده شتر. (از منتهی الارب). هرسال بچه آوردن ماده شتر و هو اردء النتاج. (ناظم الاطباء). || آبستنی شتر پس از بچه دادن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || (مص) کشوف گردیدن ماده شتر و بچه آوردن و گشنی کرده شدن با باردار بودن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ کَ ش شا ] (ع ص) بسیار کشف کننده. بسیار پیداکننده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گشاینده و کارهای مشکل را حل کننده. || تفسیر و تعبیر کننده. (از ناظم الاطباء). - شرح کشاف؛ کنایه از بیان آشکار و واضح. (از ناظم الاطباء). و ظاهراً اشاره است به شرح کشاف زمخشری که بسیار مفصل و واضح است.[ کُ ] (اِخ) نام قریتی است بساحل رود زاب در موصل و آن را قلعتی بوده بسیار عظیم در نزدیکی مصب رودخانهٔ زاب. بدان ناحیه نصارا زندگی کنند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کشاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر