معنی کشاط
5 بازدید
[ کِ ] (اِمص) انکشاف. برهنه شدگی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) پوست باز کرده ای از گوشت که گاهی آن را دوباره بر روی گوشت اندازند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال ارفع کشاطها لانظر الی لحمها و هذا خاص بالجزور. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کشاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر