معنی کشاده

معنی کشاده

4 بازدید
[ کُ دَ / دِ ] (ن مف) باز. مفتوح. گشوده. مکشوف. واشده. گشاده. || گسترده. گشاده. || شکفته. فاش شده. گشاده. || بیان شده. مشروح. گشاده. || عرضه شده برای فروش. کالا. متاع. گشاده. || منتشر. منبسط. || پهن. عریض. گشاده. || فراخ. وسیع. گشاده. || گرفته شده مانند قلعه و حصار. مسخر شده. گشاده. || شاد. خوش. مسرور. شادمان. خشنود. خرم. گشاده. || سخی. جوانمرد. گشاده. || صاف. روشن. شفاف. (ناظم الاطباء). گشاده. رجوع به گشاده در تمام معانی شود. - کشاده ابرو؛ خوش دیدار. گشاده روی. خندان. (ناظم الاطباء). - کشاده بر؛ سینه باز. سینه پهن. (یادداشت مؤلف). گشاده بر: کمانکش سواری کشاده بری بتن زورمندی و گندآوری.فردوسی. - کشاده پیشانی؛ کسی که با همه کس شکفته و خندان برخورد و هیچگاه متألم و ملول نشود. (آنندراج): بحاجتی که روی تازه روی و خندان رو فرونبندد کار کشاده پیشانی. شیخ شیراز (از آنندراج). رجوع به گشاده پیشانی شود. - کشاده جبین؛ کنایه از کسی که با همه کس شکفته و خندان برخورد و هیچگاه متألم و ملول نشود. (آنندراج). گشاده جبین. گشاده پیشانی : ازین کشاده جبینان ثبات عشق مجوی که گل دهند به خروار و یک ثمر ندهند. ملانظیری نیشابوری (از آنندراج). رجوع به گشاده جبین شود. - کشاده دست؛ کنایه از سخی و کریم. (آنندراج). گشاده دست. رجوع به گشاده دست شود. - کشاده دل؛ جوانمرد. بخشنده. کنایه از خرم و خوشدل. (آنندراج). گشاده دل. رجوع به گشاده دل شود. - کشاده دهان؛ دهان باز. گشاده دهان : در انتظار قطرهٔ عدل تو ملک را همچون صدف کشاده دهان در برابرست. خاقانی. خاقانی که بستهٔ بادام چشم تست چون پسته بین کشاده دهان در برابرست. خاقانی. رجوع به گشاده دهان شود. - کشاده رخ؛ رخ باز. سیمای بشاش. گشاده رخ. رجوع به گشاده رخ شود. - کشاده رگ؛ رگ کشاده. رگ گشاده. - کشاده رو؛ اسبی که پاها را از هم باز نگاهدارد. (ناظم الاطباء). گشاده رو. گشاده رونده. - کشاده روی؛ کشادپیشانی. پیشانی گشاده. خوش رو. (از آنندراج): اگر چه کوه غمی بر دل است واله را کشاده روی بیادت همیشه چون صحراست. درویش واله هروی (از آنندراج). رجوع به گشاده روی شود. - کشاده روان؛ فارغبال. شاد. (یادداشت مؤلف). گشاده روان. رجوع به گشاده روان شود. - کشاده رویی؛ بشاشت. خوشحالی. (ناظم الاطباء). گشاده رویی. - || تابداری رخسار. (ناظم الاطباء). رجوع به گشاده رویی شود. - کشاده زبان؛ نطاق. فصیح. زبان آور. (آنندراج). گشاده زبان. و رجوع به گشاده زبان شود. - کشاده زلف؛ از اسمای محبوب است. (آنندراج). گشاده زلف. رجوع به گشاده زلف شود. - کشاده لب؛ خندان. بشاش. گشاده لب. رجوع به گشاده لب شود. - کشاده مشرب؛ خوش مشرب. صادق. خوش قلب. (ناظم الاطباء). گشاده مشرب. - || مسرور. خرم. (ناظم الاطباء). رجوع به گشاده مشرب شود. - کشاده میان؛ کمرباز. میان باز. غیرمسلح. رجوع به گشاده میان شود. - کشاده نفس؛ زیاده گو. (آنندراج). گشاده نفس. رجوع به گشاده نفس شود. - کشاده نفسی؛ زیاده گویی. (از آنندراج). گشاده نفسی. رجوع به گشاده نفسی شود.

کلمات هم‌قافیه با «کشاده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید