معنی کشادن
6 بازدید
[ کُ دَ ] (مص) باز کردن. مفتوح کردن. گشودن. (ناظم الاطباء). گشادن. مقابل بستن. رجوع به گشادن در تمام معانی شود. - کشادن بخت؛ کنایه از آمدن اقبال و رسیدن ایام سعادت. (آنندراج): تو بی دماغ شدی گلشن از صفا افتاد حنا ببند که بخت بهار بکشاید. محسن تأثیر (از آنندراج). رجوع به گشادن شود. - کشادن رو؛ منبسط بودن روی. (آنندراج). گشادن روی. رجوع به گشادن شود. - کشادن عالم؛ گرفتن عالم. (آنندراج). گشادن عالم. رجوع به گشادن شود. - کشادن عطسه؛ جستن عطسه. (آنندراج). گشادن عطسه. رجوع به گشادن شود. - کشادن نافه؛ مراد انتشار ذمائم اخلاق. (آنندراج). گشادن نافه. رجوع به گشادن شود. - کشادنامه؛ منشور. فرمان پادشاهی. (از ناظم الاطباء) (آنندراج). گشادنامه. - || عنوان کتابت و آنچه در سر کتابها نویسند. (ناظم الاطباء). - || پروانهٔ معافی. (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). - || طلاق نامه. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). رجوع به گشادنامه شود.
کلمات همقافیه با «کشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر