معنی کسیر
10 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) قیر خشک شده. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (ع ص) شکسته شده و شکست خورده. (ناظم الاطباء). شکسته. (منتهی الارب). مکسور. (اقرب الموارد). ج، کسری [ کَ را ] و کساری [ کَ را ] . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). - شاة کسیر؛ گوسپندی که یکی از دست و پای آن شکسته شده باشد. - ناقة کسیر؛ ناقة کسیرة، ماده شتر شکسته اندام. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پوسیده. || بیچاره. (ناظم الاطباء).[ کُ سَ ] (اِخ) نام کوهی بلند مشرف بر منتهای دریای عمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یاقوت گوید: کُسَیْر و عُوَیْر مصغر کسیر و عویر دو کوهند مشرف بر اقصای دریای عمان دشوارگذار و سخت پناه و بدین مناسبت این نام گرفته است و گویند کسیر و عویر و ثالث لیس فیه خیر. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر