معنی کسوف
7 بازدید
[ کُ ] (ع مص) کسف. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به کسف شود.[ کُ ] (ع اِ) جِ کِسفَة. (ناظم الاطباء). جِ کِسف و کِسَف که این دو جمع کسفة هستند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || در نزد فلاسفه کسوف از صفات خورشید است و آن گرفتگی خورشید است هنگامی که در مواجههٔ با زمین ماه میان آنها حایل باشد. (اقرب الموارد). آفتاب گرفتگی. (ناظم الاطباء). در لغت عرب کسوف به معنی گرفتن آفتاب و گرفتن ماه هردو آمده است ولی در عرف فارسی زبانان کسوف در آفتاب و خسوف در ماه گویند: آفتاب سلطنت او را از وصمت کسوف و صروف و معرت زوال و انتقال محفوظ و مضبوط... (المعجم از فرهنگ فارسی معین). - کسوف جزئی؛ گرفتن بخشی از آفتاب. مقابل کسوف کلی. - کسوف کلی؛ گرفتن تمام جرم آفتاب. مقابل کسوف جزئی.
کلمات همقافیه با «کسوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر