معنی کسوت
8 بازدید
[ کِ سْ وَ ] (ع اِ) کسوة. رخت و لباس و جامه و پوشاک. (ناظم الاطباء). - پیش کسوت؛ در اصطلاح زورخانه کاران، تقدم و سبق در پهلوانی کیفاً و زماناً. - کسوت جان دادن؛ کنایه از خاصیت دادن است. (از ناظم الاطباء) (از برهان). - || حیات دادن و زنده کردن. (برهان) (ناظم الاطباء). - کسوت جان کردن؛ کسوت جان دادن. (ناظم الاطباء). رجوع به کسوت جان دادن شود. - کسوت کافوری؛ کنایه از برف که کوه و دشت را پوشانیده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). || طریقه و روش آرایش. (ناظم الاطباء).[ کُ ] (اِخ) دهی است از دهستان در کاسعیده بخش چهاردانگه شهرستان ساری. کوهستانی و جنگلی و معتدل و مرطوب است و ۲۱۰تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کسوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر