معنی کسو
11 بازدید
[ کُ ] (ص نسبی) زن آزمند آرمیدن با مردان. زن که نگهداشت شرم نکند. زن بدکاره.[ کَ سْ وْ ] (ع مص) پوشانیدن جامه را به کسی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر