معنی کسعة
4 بازدید
[ کُ عَ ] (ع اِ) خجک سپید در روی هر چیز. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نقطهٔ سفید در جبههٔ هرچیز. (از اقرب الموارد). || پرهای سفید در زیر دم عقاب و دیگر مرغان. (ناظم الاطباء). پرریزهٔ سپید فراهم آمده زیر دم عقاب و جز آن از مرغان. ج، کُسَع. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ریزه نان. جِ کُسَع. (ناظم الاطباء). || خر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خرانِ کره. (منتهی الارب). کره خر. (ناظم الاطباء). || خران و گاوان کار و خدمت. (منتهی الارب). گاو کار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بنده بدانجهت که رانده شود از عصا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دهش یا ستور که جهت شیر انعام کنند کسی را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || (اِخ) نام صنمی. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). نام بتی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کسعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر