معنی کستیج
7 بازدید
[ کُ ] (معرب، اِ) کستی و آن ریسمانی باشد گنده که آن را ذمیان بر میان بندند سوای زنار و معرب است. (آنندراج). کمربند که اهل ذمه بر کمر بندند. (ناظم الاطباء). ریسمانی گنده بقدر انگشت از پشم که ذمیان روی جامه بندند و این سوای زنار است که از ابریشم بافند. ج، کستیجات و معرب است. (از اقرب الموارد). رجوع به کستی و کست شود.
کلمات همقافیه با «کستیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر