معنی کسب

معنی کسب

5 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) کنجارهٔ روغن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ثفل روغن و عصارهٔ آن و معرب است. (از اقرب الموارد). نخالهٔ هرتخمی که روغن آن را گرفته باشند. (یادداشت مؤلف). کنجاره. (دهار). کنجارهٔ روغن و آن ثفل روغن است. (غیاث اللغات) (آنندراج). کسبه. (از برهان): قوم گفتندش که هین اینجا مخسب تا نکوبد جانستانت همچو کسب.مولوی. گروهی چو گاوان پروارخسب تهی مغز و آکنده پیکر ز کسب. حاج سیدنصراللََّه تقوی (از هنجار گفتار).
[ کَ / کِ ] (ع مص) ورزیدن. (از منتهی الارب). طلب روزی کردن و ورزیدن برای اهل خود. (ناظم الاطباء). الفغدن. الفنجیدن. (یادداشت مؤلف). روزی جستن و رسیدن به روزی. (منتهی الارب). || سود بردن از مالی. (از ناظم الاطباء). طلب کردن و سود بردن مال و علم را. (از اقرب الموارد). جلب نفع و دفع ضرر و این فعل برای خدای تعالی بکار نرود که او منزه از جلب نفع و دفع ضرر است. (از تعریفات). || جمع کردن. (از اقرب الموارد). گرد آوردن. (آنندراج) (از منتهی الارب). حاصل کردن. (غیاث اللغات). جمع کردن چیزی را و فراهم آوردن آنرا. (از ناظم الاطباء). || چیزی به مشقت پیدا کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۱). بدست آوردن با رنج. || ورزانیدن کسی را مال (منتهی الارب) (آنندراج). ورزانیدن کسی را با سود برد از مال. (ناظم الاطباء). حاصل کردن چیزی کسی را. (تاج المصادر بیهقی). کسب کردن و حاصل کردن چیزی کسی را. (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). و این فعل با دو مفعول متعدی شود گویند کَسَبَ زیداً مالا و علماً. (از اقرب الموارد).
[ کَ / کِ ] (ع اِ) ورز. یقال فلان طیب الکسب؛ یعنی فلان پاک ورز است و حلال است کسب فلان. (از ناظم الاطباء).
[ کَ ] (ع اِمص) تحصیل معاش و رزق با زحمت و محنت. (ناظم الاطباء). طلب روزی : هرکه از کسب... اعراض نماید نه اسباب معیشت خویش تواند ساخت و نه دیگران را در تعهد تواند داشت. (کلیله و دمنه). مثال این همچنان است که مردی در حد بلوغ سرگنجی افتد... خرمی بدوراه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید. (کلیله و دمنه). || طلب کردن. ورزیدن. ورز و تحصیل با سعی و کوشش و محنت. (ناظم الاطباء). کوشش برای به دست آوردن چیزی : بر مردمان لازم است که در کسب علم کوشند. (کلیله و دمنه). پسندیده تر افعال و اخلاق مردمان تقوی است و کسب مال از وجه حلال. (کلیله و دمنه). حرص تو در طلب علم و کسب هنر مقرر. (کلیله و دمنه). پس از بلوغ غم مال و فرزند... و شره کسب در میان آید. (کلیله و دمنه). آدمی در کسب آن چون کرم پیله است. (کلیله و دمنه). صاحب همت روشن رای را کسب معالی کم نیاید. (کلیله و دمنه). حلاوت عاجل او را از کسب خیرات... باز دارد. (کلیله و دمنه). خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف ز بام عرش صدش بوسه بر رکاب زده. حافظ. تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول جانم بسوخت آخر در کسب این فضایل. حافظ. - کسب هوا؛ کنایه از نشستن در خانه های سرد و سیر کردن در امکنهٔ بارده تا باد سرد از آن کسب کنند برای ازالهٔ گرمی و وصول فرح به طبیعت. (آنندراج). هواخوری : مست تو پابرهنه به دریا حباب وار بر روی آب گردد و کسب هوا کند. محمد قلی سلیم (از آنندراج). صبح است به که رو به چمن چون صبا کنم کسب هنر گذارم و کسب هوا کنم. طالب آملی (از آنندراج). - || کام طلبی. رسیدن بخواهش دل : بین که در باغ جهان خاقانی از پی کسب هوا آمده ای.خاقانی. شرم بادت که به گلزار جهان از پی کسب هوا آمده ای. جلال اسیر (از آنندراج). || تجارت. (ناظم الاطباء). || هنر و پیشه. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء). فن و صنف و حرفه و شغل و کار و بار. (ناظم الاطباء). شغل. پیشه. کار. حرفه : از کسب و صرف اعراض نمودند. (کلیله و دمنه). نیست کسبی از توکل خوبتر چیست از تسلیم خود محبوبتر.مولوی. مکرها در کسب دنیا بارد است مکرها در ترک دنیا وارد است.مولوی. لقمه ای کان نور افزود و کمال آن بود آورده از کسب حلال.مولوی. - امثال: کسب کن تا کاهل نشوی. روزی از خدا خواه تا کافر نشوی. (جامع التمثیل). || عمل با ید. (ناظم الاطباء). کار با دست. ورزش. (یادداشت مؤلف). - کسب دست؛ عمل با دست. تحصیل روزی با کار یدی : علویان اگر مالی و ملکی دارند به کسب دست و رنج بدست آورده اند. (کتاب النقض ص ۴۷۶). || (ص) اکتسابی. کسبی : کسان را درم داد و تشریف و اسب طبیعی است اخلاق نیکو نه کسب. سعدی (بوستان). || (اِمص) نزد اشاعره عبارت است از تعلق قدرت عبد و ارادهٔ او به فعل مقدور و می گویند افعال عبد واقع می شود به قدرت خدای تعالی و قدرت ایشان را تأثیری در آن نیست. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ۲ ص ۱۲۴۳): به توکل زیم اکنون نه به کسب که رضا صبر فزایست مرا.خاقانی.
[ کَ ] (اِ) نوعی خرما در جیرفت. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «کسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید