معنی کسار

معنی کسار

5 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) ریزه و شکسته از چیزی. کسارة. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ کُ ] (نف مرخم) گسار. گسارنده. خورنده باشد و امر به این معنی هم هست یعنی بخور لیکن این لفظ را به غیر از غمگسار و میگسار با چیزی دیگر ترکیب نکرده اند و نان گسار و آب گسار نگفته اند و با کاف فارسی مشهور است اما در مؤید الفضلاء با کاف تازی نوشته اند و اصح نیز این است چه کساردن که مصدر است در فرهنگ جهانگیری با کاف فارسی به معنی گذاشتن آمده است نه به معنی خوردن اللََّه اعلم. (برهان) (آنندراج). خورنده و تحمل کننده و همیشه این صفت با کلمهٔ می و غم مرکب می گردد چنانکه گویند می گسار یعنی خورندهٔ می و غمگسار یعنی تحمل کنندهٔ غم و اندوه. (ناظم الاطباء).
[ کِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان رشت. جلگه و معتدل است. و ۲۴۳تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «کسار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید