معنی کسادی

معنی کسادی

6 بازدید
[ کَ / کِ ] (حامص) ناروایی متاع و کالا در بازار و بی رواجی و نداشتن خریدار. (ناظم الاطباء). عدم رواج. صاحب آنندراج گوید یاء مصدری به کساد ملحق کنند و بهمان معنی مصدری استعمال کنند از عالم (از قبیل) نقصان و نقصانی و جریان و جریانی. (آنندراج). کاسد بودن. بی رونقی و ناروایی : چو زلف لیلیم آشفتگی است حاصل عمر به ضعف طالع مجنون کسادی بازار. واله هروی. خطش برآمد و کالا در کسادی زد که گفت ریش فروشد متاع مردم را. واله هروی. گرفت گرد کسادی متاع خوبی حیف نشست آینهٔ حسن را غبار دریغ. علی نقی کمره ای (از آنندراج). بر مراد دهد نخل نامرادی ما هزار گونه رواج است در کسادی ما. شانی تکلو (از آنندراج). آراست چون کسادی دکان خویش را سودای عشق سود و زیان را فروگرفت. ظهوری (از آنندراج). کسادیهای بازار بتان در خشم و کین باشد شکست طاق ابرو دایم از چین جبین باشد. معزفطرت. در وطن نظمم ندارد قدر چون در نجف از کسادی می برم این تحفه را جای دگر. شفیع اثر (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کسادی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید