معنی کساحة
6 بازدید
[ کَ حَ ] (ع اِمص) برجای ماندگی از دست و پای و لنگی. (آنندراج) (منتهی الارب). برجای ماندن از دست و پای و اکثر در پای استعمال شود. (از اقرب الموارد). || بیماری است که آن را راشیتیسم گویند. (یادداشت مؤلف). || (اِ) برف روفته. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خاک روبه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خاک رفته. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «کساحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر