معنی کسائی

معنی کسائی

6 بازدید
[ کِ ] (ع ص نسبی) گلیم فروش. (السامی فی الاسامی) (دهار). جمعی به این نسبت شهرت دارند که عبابافی و عبافروشی را می رساند. (الانساب سمعانی).
[ کِ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن حمزةبن عبداللََّه بن عثمان بن فیروز یا علی بن حمزةبن عبداللََّه بن بهمن بن فیروز. یکی از ائمهٔ قرائت است. (منتهی الارب). نام شخصی است قاری و نحوی مشهور که او اکثر کساء یعنی گلیم می پوشید. (غیاث اللغات) (آنندراج). یکی از قراء سبعه و استاد لغت و نحو است مولد او کوفه بود و نزد خلیل ادب عربی را فراگرفت نژاد وی ایرانی است و از مردم سواد و عراق است پس از حمزةبن زیادت ریاست قاریان قرآن را در کوفه داشت و حمزه به او اعتماد بسیار داشت و امام احمد حنبل که از وی روایت کرده است می گفت من راستگوتر از کسائی ندیده ام و شافعی گوید کسی که در نحو دانشمند شود جیره خوار کسائی بوده است. گروهی او را از دهکدهٔ کسایا دانسته اند، ولی قول اول صحیحتر است. قرائت کسائی در نزد عبدالرحمن ابولیلی و حمزةبن حبیب بود و هرجا در قرائت با حمزه مخالفت داشت براساس قرائت ابولیلی بود زیرا ابولیلی حروف را چون علی علیه السلام قرائت می کرد. کسائی از قاریان کوفه بود در ابتدا قرائت حمزه را به مردم می آموخت پس از مدتی برای خویش قرائتی برگزید و در خلافت هارون آن را به مردم آموخت و مردم در این زمان قرآن به قرائت وی می خواندند وی به امر هارون مأمور تعلیم امین و مأمون شد و این دو وی را سخت حرمت می داشتند و کفش پیش پایش جفت می کردند. و در سفری که هارون به دفع رافع به خراسان می رفت کسائی را با محمدبن حسن فقیه همراه برد، چون به ری رسیدند محمدبن حسن و کسائی بیمار شدند و هردو در یک روز وفات یافتند (۱۹۸ هـ .ق) و گور هردو در ری است. کتابهای زیر از اوست: کتاب معانی القرآن، کتاب مختصر النحو، کتاب القراآت، کتاب العدد، کتاب النوادر الکبیر، کتاب النوادر الاوسط، کتاب النوادر الاصغر، کتاب مقطوع القرآن و موصوله، کتاب اختلاف العدد، کتاب المصادر، کتاب اشعار المعایاة و طرائقها، کتاب الهاآت المکنی بها فی القرآن، کتاب الحروف. رجوع به الفهرست ابن الندیم و الاعلام زرکلی ج ۲ و معجم المطبوعات ج ۲ شود.
[ کِ ] (اِخ) شاعر مروزی، کنیهٔ او بنا بر نقل نظامی عروضی ابوالحسن و بنابر نقل آذر و هدایت ابواسحاق و لقبش مجدالدین است. مولدش مرو بوده است و خود وی باین امر اشارت دارد. در اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی میزیسته است و عوفی وی را در شمار شعراء آل سبکتکین نام برده است. در آغاز کار شاعری مداح بود و از مدایحش قطعاتی در تذکره ها موجود است، ولی در اواخر عمر پشیمان شد و در جایی گوید: به مدحت کردن مخلوق روح خویش بشخودم نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم. و از اینجا می توان گفت مواعظ کسائی مربوط به همین دوره از زندگانی اوست. از ممدوحان کسائی یکی عبیداللََّه بن احمدبن حسین عتبی است که در ۳۶۵ هـ .ق. به وزارت نوح بن منصور رسید و دیگر سلطان محمود غزنوی است. کسائی به مذهب تشیع معتقد بوده است. وی از استادان مسلم شعر عصر خویش بود و در ابداع مضامین و بیان معانی و توصیفات و ایراد تشبیهات مهارت و قدرت بسیار داشت و علاوه بر توصیفات و مدایح، مواعظ و حکمت راهم در شعر فارسی به کمال رساند و مقدمات ظهور شاعرانی چون ناصرخسرو را فراهم ساخت. ولادت کسائی به سال ۳۴۱ هـ .ق. بوده است اما وفات او بدرستی معلوم نیست. آنچه مسلم است تا سال ۳۹۱هجری زنده بوده است و پنجاه سال داشته و این معنی از اشعار وی آشکار می شود. ناصرخسرو به اشعار کسایی نظر داشته است و حال آنکه این شاعر خودپسندی خاص دارد و آسان با کسی در نمی آمیزد و از اینجا پیداست که کسائی را ارجی و مقامی والا بوده است. در اشعار ناصرخسرو چنین می یابیم: که دیبای رومی است اشعار من اگر شعر فاضل کسائی کساست. ناصرخسرو. گر بخواب اندر کسائی دیدی این دیبای من سوده کردی شرم و خجلت مر کسائی را کسا. ناصرخسرو. دیبهٔ رومیست سخنهای او گر سخن شهره کسائی کساست. ناصرخسرو. گر سخنهای کسائی شده پیرند و ضعیف سخن حجت باقوت و تازه و برناست. ناصرخسرو. سوزنی نیز در اشاره به سخنان جاودانهٔ کسائی می گوید: کرد عتبی باکسائی همچنان کردار خوب ماند عتبی از کسائی تا قیامت زنده نام. سوزنی. و نیز گوید: باش ممدوح بسی شاعر که ممدوحان بسی زنده نامند از دقیقی و کسائی و شهید. بیتی چند از سخنان آبدار این شاعر به نقل از مجلد دوم گنج بازیافته گرد آوردهٔ دکتر دبیرسیاقی اینجا نقل می شود: به سیصدوچهل و یک رسید نوبت سال چهارشنبه و سه روز باقی از شوال بیامدم بجهان تا چه گویم و چه کنم سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر که برده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال بکف چه دارم از این پنجه شمرده تمام شمار نامهٔ با صد هزار گونه و بال من این شمار به آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش خجال درم خریدهٔ آزم ستم رسیدهٔ حرص نشانهٔ حدثانم شکار ذل سؤال دریغ فر جوانی دریغ عمر لطیف دریغ صورت نیکو دریغ حسن و جمال کجا شد آن همه خوبی کجا شد آن همه عشق کجا شد آن همه نیرو کجا شد آن همه حال سرم بگونهٔ شیر است و دل بگونهٔ قیر رخم بگونهٔ نیل است و تن بگونهٔ نال نهیب مرگ بلرزاندم همی شب و روز چو کودکان بد آموز را نهیب دوال گذاشتیم و گذشتیم وبودنی همه بود شدیم و شد سخن ما فسانهٔ اطفال ایا کسائی پنجاه بر تو پنجه گذارد بکندبال ترا زخم پنجه و چنگال تو گر بمال و امل بیش از این نداری میل جدا شو از امل و گوش وقت خویش بمال. * گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت مردم کریم تر شود اندر نعیم گل ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم؟ وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟ * دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه. * ای ز عکس رخ تو آینه ماه شاه حسنی و عاشقانت سپاه هرکجا بنگری دمد نرگس هرکجا بگذری برآید ماه روی و موی تو نامهٔ خوبیست چه بود نامه جز سپید و سیاه؟ به لب و چشم راحتی و بلا به رخ و زلف توبه ای و گناه دست ظالم زسیم کوته به ای به رخ سیم زلف کن کوتاه. * مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال و که بوده ست و که باشد جز شیر خداوند جهان حیدر کرار این دین هدی را به مثل دایره ای دان پیغمبر ما مرکز وحیدر خط پرگار علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار. * از خضاب من و از موی سیه کردن من گر همی رنج خوری بیش خور و رنج مبر غرضم زین نه جوانیست بترسم که ز من خرد پیران جویند و نیابند اثر. * به جام اندر تو پنداری روان است ولیکن گر روان دارد روانی به ماهی ماند آبستن به مریخ بزاید چون به پیش لب رسانی. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران از دکتر صفا ج ۱ و لباب الالباب عوفی و چهارمقالهٔ نظامی عروضی و مجمع الفصحاء ج ۱ و سخن و سخنوران فروزانفر شود.

کلمات هم‌قافیه با «کسائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید