معنی کساء
6 بازدید
[ کِ ] (ع اِ) گلیم. ج، اَکسیَه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). گلیم که آن را پوشند. ج، اکسیه. (آنندراج). جامه. (از اقرب الموارد). - حدیث کساء؛ حدیثی که شرح بهم گرد آمدن حضرت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و جبرئیل را در زیر گلیمی کند و آن را برای استشفاء خوانند. (از یادداشت مؤلف). رجوع به حدیث و حدیث کساء شود. || شیر سرشیر بسته. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چادر. (از منتهی الارب). تحول الکساء؛ چیزی در چادر نهاد و بر پشت برداشت. (منتهی الارب).[ کَ ] (ع اِمص) بزرگی. || بزرگی آبائی. || بلندی مرتبه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مجد و شرف و رفعت. (اقرب الموارد).[ کِ ] (ع مص) مکاساة. با هم بزرگ منشی نمودن و فخر کردن. (ناظم الاطباء).[ کِ ] (ع اِ) (از: ک س و) جِ کُسوة و کِسوة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به کسوة شود.[ کِ ] (اِخ) دهی است به دمشق. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کساء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر