معنی کسء
7 بازدید
[ کَ سْ ءْ ] (ع اِ) پاره ای از شب. ج، کُسوء. (ناظم الاطباء). کس ء من اللیل؛ ای قطعة منه. (اقرب الموارد). || کس ء کل شی ء و کسوءه؛ مؤخره. ج، اکساء. (اقرب الموارد). قدمنا فی اکساء رمضان؛ ای فی اواخره. (اقرب الموارد).[ کَ سْ ءْ ] (ع مص) در پی کسی رفتن و متابعت او کردن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال مر فلان یکساهم؛ ای یتبعهم. (از اقرب الموارد). || از پس راندن ستور یا در پی ستور دیگران راندن. (ناظم الاطباء). راندن ستور بر اثر دیگری. (از اقرب الموارد). || چیره شدن گروهی بر گروه دیگر در خصومت. || به شمشیر زدن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ سْ ءْ ] (ع اِ) دنبالهٔ چیزی. ج، اَکساء. || رکب کسأه؛ بر گردن آن افتاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کسء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر