معنی کر کردن
6 بازدید
[ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) اصمام. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر). صَخّ. (تاج المصادر): بانگ زله کر خواهد کرد گوش هیچ ناساید به گرما از خروش.رودکی. ای امتی که ملعون دجال کر کرد گوش شما ز بس چَلَب و گونه گون شغب. ناصرخسرو. خاموش تو که گوش خرد کر کرد بر زیر و بم ز حنجرهٔ مؤذنش.ناصرخسرو.[ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) در تداول مردم گیلان، کره کردن. بچه های بسیار تولید کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر