معنی کریغ
7 بازدید
[ کُ ] (اِ) بمعنی گریز باشد که از گریختن است. (برهان) (آنندراج). صحیح گریغ است و مؤلف سراج گوید: این خطای فاحش است چرا که بمعنی گریختن با گاف فارسی است نه تازی و این از اعجب عجایب است. (سراج اللغات) (از حاشیهٔ برهان چ معین). گریز. فرار. (ناظم الاطباء): ز دیدار من زود گیرد کریغ ز من دیدن خویش دارد دریغ.فردوسی. مگر داشت آهنگ و راه کریغ مرا گشت از آن جان و دل بیدریغ. فردوسی. چو روزی که دارد به خاور کریغ هم از باختر برزند باز تیغ. فردوسی (از فرهنگ اوبهی). رصد عشق تو جهان بگرفت چون تمنا کنم کریغ از تو.خاقانی. || بمعنی پر ریختن جانوران پرنده هم بنظر آمده است. (برهان) (آنندراج). کریز. کریژ. کریزه. کریج. کریچ. کریچه. (حاشیهٔ برهان چ معین). تولک. پر ریختن پرندگان. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کریغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یغ» برای سرودن شعر