معنی کریج
5 بازدید
[ کَ / کُ ] (اِ) کریچ. کریچه. خانهٔ کوچک باشد مطلقاً. (برهان). مطلق خانهٔ کوچک. (انجمن آرا) (آنندراج): در جهان فراخ پرنزهت چه کنی آن کریج پروحشت.سنائی. || خانهٔ کوچکی را گویند که از نی و علف سازند، مانند خانه ای که دهقانان در کنار زراعت و فالیز سازند. (برهان). خانهٔ کوچکی باشد که از نی و علف سازند، چنانکه اکثر دهقانان در کنار راه زراعت خود می سازند. (جهانگیری). کلبه. کومه. (یادداشت مؤلف). در تداول مردم بروجرد، کولا. کولاد. در تداول مردم قزوین، آله. عاله : درشدند از کریج دهقانی در سفالی شکسته ریحانی. امیرخسرو (از جهانگیری). || خانه ای که مزارعان بر کنار زراعت سازند و در آن خرمن نهند که از باران محفوظ ماند. (انجمن آرا) (آنندراج). تالاری که بر بالای خرمن و غلهٔ ناکوفته سازند تا باران ضایع نکند. کُریچ. (برهان). || پر ریختن جانوران شکاری. کریز. کریزه. (آنندراج). تولک و پر ریختن پرنده را گویند، خصوصاً چرغ و باز و شاهین و امثال آنرا. (برهان). رجوع به کریز شود. || پیر منحنی که قوای او فتور یافته باشد. (آنندراج). || حفره. مغاک. چاله. کریش. (یادداشت مؤلف). کریشک. کریشنگ. کریسنگ. رجوع به کریشک و کریشنگ شود.
کلمات همقافیه با «کریج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر