معنی کریب
6 بازدید
[ کَ ] (ع ص) سخت اندوهمند. (منتهی الارب). || (اِ) چوب نان پز که بدان نان را گرد سازند. || کعب از نی. || زمین کشتکار شیار کرده. (منتهی الارب) (آنندراج).[ کَ ] (اِخ) جایگاهی است. (از معجم البلدان).[ کَ ] (اِخ) بنوکریب از بطون هواره است و آن قبیله ای است از قبایل بربر. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۶۳).[ کُ ] (اِخ) ابن ابرهةبن الصباح بن مرثد الاصبحی. از تابعین است و در واقعهٔ صفین با معاویه بود و در فتح مصر شرکت داشت و در ۷۵ هـ . ق. وفات یافت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۰).
کلمات همقافیه با «کریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر