معنی کریان
6 بازدید
[ کُ رْ / کُ رِ ] (اِ) فدا بود یعنی بدلی که خود را یا دیگری را از بلا برهاند. (برهان) (آنندراج): چون نیاز آید سزاوار است داد جان من کریان این سالار باد.بوشکور.[ کَ رْ ] (ع ص) خوابنده. (منتهی الارب) (آنندراج). کَریّ. خواب آلود و پینکی زننده را گویند. (برهان). || دونده. (منتهی الارب) (آنندراج). کَریّ. رجوع به کری شود.[ ] (اِخ) از دیه های طبرش است. (تاریخ قم ص ۱۳۹).[ ] (اِخ) از دیه های وازکرود است به ناحیهٔ قم. (تاریخ قم ص ۱۳۷).[ کَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلالوند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان و مرکز دهستان جلالوند. کوهستانی و سردسیر است. ۶۰۰ تن سکنه دارد. این ده از دو کریان علیا و سفلی تشکیل شده است و سکنهٔ کریان علیا ۵۹۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کریان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر