معنی کرگزن
6 بازدید
[ کَ زَ ] (اِ) نوعی تیر بزرگ. (یادداشت مؤلف): کنون بور آهوتک و کرگزن کمان و کمین من و کرگدن. اسدی (گرشاسب نامه). زبان و گلوگاه و یک نیمه تن فرودوخت با کرگزن کرگدن. اسدی (گرشاسب نامه).
کلمات همقافیه با «کرگزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر