معنی کرگ

معنی کرگ

7 بازدید
[ کَ ] (اِ) مخفف کرگدن و آن جانوری است که به هندی گیندا گویند. (آنندراج) (غیاث اللغات). کرگدن. کرگندن. حریش. هرمیس. بشان. ریما. ارج. انبیلا. (یادداشت مؤلف): و اندر دشتها و بیابانهای وی [ هندوستان ] جانوران گوناگونند، چون پیل و کرگ و طاووس و کرکری و طوطک و شارک و آنچه بدین ماند. (حدودالعالم). آنجا به [ ناحیت قامرون از هندوستان ] کرگ بسیار است. (حدود العالم). برآشفت ضحاک بر سان کرگ شنید آن سخن آرزو کرد مرگ.فردوسی. چو شب شد شنیدند آواز کرگ سکندر بپوشید خفتان و ترگ.فردوسی. فسیله ز کرگ اندرآمد به پیش به تن هر یکی چون یکی گاومیش.فردوسی. سر پشه و مور تا شیر و کرگ رها نیست از چنگ و منقار مرگ.فردوسی. جز تو نگرفت کرگ را به کمند ای ترا میر کرگ گیر لقب.فرخی. عقاب گیرد باز کسی که او به کمند گرفته باشد کرگی به گرز و کوفته یال.فرخی. به تیغ شاخ فکندی ز کرگ تا یکچند به تیر بیله ز سیمرغ بفکنی مخلب.فرخی. بازگیری بتیغ روز شکار کرگ را شاخ و شیر را مخلب.فرخی. همه پردرختان با بار و برگ که و دشت او بیشهٔ پیل و کرگ. اسدی (گرشاسب نامه). اگر اژدها باشد ار پیل و کرگ بر تیغ او نیست ایمن ز مرگ. اسدی (گرشاسب نامه). دلاور نبرد ایچ تیمار مرگ میان بست بر جنگ و پیکار کرگ. اسدی (گرشاسب نامه). - درقهٔ کرگ؛ سپر که از پوست کرگدن کنند: بیفکند نیزه کمان برگرفت یکی درقهٔ کرگ بر سر گرفت.فردوسی. - سپر کرگ؛ سپری که از پوست کرگدن سازند. درقهٔ کرگ : آنچه او بر سپر کرگ به شمشیر کند نتوان کردن بر شیشهٔ نازک با تیر.فرخی. - کرگ ساق؛ که ساقی چون کرگدن دارد قوی و ستبر: گورجست و گاوپشت و کرگ ساق و گرگ پوی تیزگوش و رنگ چشم و شیردست و پیل پای. منوچهری. رجوع به کرگدن و مترادفات کلمه شود. || (اِخ) در بعضی شروح سکندرنامه نام ملکی است از روس. (آنندراج) (غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «کرگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید