معنی کرکمة
5 بازدید
[ کُ کُ مَ ] (ع اِ) پاره ای از عصفر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). زعفران. (از المعرب ص ۲۹۱). رجوع به کرکم شود.
کلمات همقافیه با «کرکمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر