معنی کرکز
8 بازدید
[ کَ کُ ] (اِ) کرکوز. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین) (انجمن آرای ناصری) (جهانگیری). راهبر. (برهان). راهنما. بلد. (فرهنگ فارسی معین). دلیل راه. (ناظم الاطباء): ور ز حیوان به پیشت آید بز هست آن هم بتفرقه کرکز. شیخ آذری (از آنندراج). || علامت راه. (برهان) (ناظم الاطباء). علامت. (آنندراج) (انجمن آرا). || (ص) ژولیده (در ترکیب کرکزموی).[ کَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کرکز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کز» برای سرودن شعر