معنی کرپاس
4 بازدید
[ کَ ] (اِ) کرباس. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (فهرست شاهنامهٔ ولف): سه دیگر شب آمد به خوابم شتاب یکی نغز کرپاس دیدم به خواب بدو اندر آویخته چار مرد رخان از کشیدن شده لاجورد نه کرپاس جایی درید از گروه نه ایشان شدند از کشیدن ستوه. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۷ ص ۱۸۱۷). دگر آنکه دیدی تو کرپاس نغز گرفته ورا چار پاکیزه مغز.فردوسی. || کفن : بمانیم با آن رشی پنج خاک سراپای کرپاس و جای مغاک. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۲ ص ۳۱۰). رجوع به کرباس شود.
کلمات همقافیه با «کرپاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر