معنی کروژ
8 بازدید
[ کُ ] (اِ) کروز. (ناظم الاطباء). نشاط باشد. (فرهنگ اسدی). طرب. شادی. (صحاح الفرس): قارون نکرد شادی چندان بنعمتش کز بهر... خواجه کنی تو همی کروژ. منجیک (از فرهنگ اسدی). رجوع به کروز شود.
کلمات همقافیه با «کروژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وژ» برای سرودن شعر