معنی کروس
7 بازدید
[ کِ وَ ] (اِ) لغز و چیستان. (برهان) (آنندراج) (منتهی الارب). بردک. پردک.[ کَ رَوْ وَ / کَ رَوْ وُ ] (ع ص) بزرگ سر از مردم و شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بزرگ سر از مردم و گفته اند ضخیم از هر چیز. (از اقرب الموارد). بزرگ سر. (مهذب الاسماء). || سیاه. (از اقرب الموارد). سیاه از مردم. (ناظم الاطباء). || شتر بزرگ سپل درشت پای. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام مردی و شاعری است طائی. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) دهی است از بخش ایوانکی بخش شهرستان دماوند. کوهستانی و سردسیر است و ۱۷۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «کروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر