معنی کروع
6 بازدید
[ کُ ] (ع مص) دهن در آب نهادن در آب خوردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). کرع. به دهن از جوی آب برداشتن و خوردن. (منتهی الارب). گردن بسوی آب کشیدن و با دهن نوشیدن از موضعش بدون نوشیدن با دست یا با ظرف. یقال: اکرع فی هذا الاناء نفسا او نفسین. (از اقرب الموارد). رجوع به کرع شود.
کلمات همقافیه با «کروع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر