معنی کروخ
7 بازدید
[ کُ / کَ ] (اِخ) شهرکی است [ به خراسان ] با ناحیت آبادان و اندر میان کوهها است و از او کشمش خیزد. (حدود العالم). نام دهی در خراسان. (ناظم الاطباء). قریه ای است در غرب شهر هرات و معروف است اسطخری گفته است که کروخ در شعب جبل واقع است به اندازهٔ بیست فرسخ اشجار در یکدیگر مشبک شده اند و مسجد و قرای متعدده دارد. (آنندراج). شهری است بین آن و هرات ده فرسنگ است و از کروخ کشمش به همهٔ بلاد برند و آن شهری کوچک است. (از معجم البلدان) (از مراصد الاطلاع): پیشم آمد بامدادان آن نگارین از کروخ با دو رخ از باده لعل و با دو چشم از سرمه شوخ آستین بگرفتمش گفتم به مهمان من آی مر مرا گفتا به تازی مورد و انجیر و کلوخ . رودکی.[ کَ ] (اِ) حمام. (صحاح الفرس). صاحب آنندراج آن را بمعنی حمام دانسته و نوشته است بمعنی حمام باشد کدوخ که در فرهنگها دیده بودم اینک ظن غالب است که کروخ بوده و صاحب جهانگیری مصحف خوانده و نوشته : بامدادان پیشم آمد آن نگارین از کروخ با دو رخ از باده لعل و با دو چشم از سرمه شوخ. رودکی (از آنندراج). اما در همهٔ فرهنگها کدوخ بمعنی حمام آمده است. رجوع به کدوخ شود.
کلمات همقافیه با «کروخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر