معنی کروت
5 بازدید
[ کُ ] (ص) فربه باشد که در برابر لاغر است. (آنندراج). فربی. چاق. (یادداشت مؤلف): گرچه در تألیف این ابیات نیست بی سمین غثی و بی غثی کروت.انوری. || (اِ) نام ظرف آب. (غیاث اللغات).[ کُ ] (اِخ) نام برادر پیران ویسه. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به کروخان شود.
کلمات همقافیه با «کروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر