معنی کره گرفتن
7 بازدید
[ کَ رَ / رِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) کبره زدن. تکرج. کپک زدن. کره زدن. (یادداشت مؤلف). اور زدن. سفیدک زدن. تکرج. (تاج المصادر). اکراج. تکرج. (منتهی الارب). کره بستن. کره برآوردن: التکریج؛ کره گرفتن نان. تعشیش؛ کره گرفتن نان. (تاج المصادر بیهقی). و منفعت آرد کرسنه [ در اقراص اسقیل ] آن است که تا زود رطوبت را نشف نکند و نگذارد که کره بگیرد و عفن گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به کره، کره برآوردن و کره بستن شود. || چربی و مسکه از شیر یا دوغ به دست آوردن. استخراج مسکه از دوغ یا شیر. - امثال: از آب کره گرفتن ؛ سخت زرنگ بودن.
کلمات همقافیه با «کره گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر