معنی کرهاً
5 بازدید
[ کَ / کُ هَنْ ] (ع ق) به ناکام. به ناخواست. ناخواه. به زور. به ستم. جبراً. قهراً. قسراً. به زبردستی. به کراهت. به استکراه. به اکراه. مقابل طوعاً. (یادداشت مؤلف): حکم شما را چه توان کرد که طوعاً او کرهاً واقع و مجری. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۵۶). وزیر این سخن بشنید طوعاً او کرهاً بپسندید. (گلستان سعدی). رجوع به کره شود.
کلمات همقافیه با «کرهاً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر