معنی کرنجکوب
6 بازدید
[ کَ رَ ] (نف مرکب) کوبندهٔ کرنج. کوبندهٔ برنج. که برنج کوبد. برنج کوب. || (اِ مرکب) آلتی که با آن برنج کوبند. برنج کوب. - جواز کرنج کوبی؛ چوبی که بدان برنج کوبند: در شیخ امیرحسین تغییری پیدا شد و سر خود را مقداری می برداشت و بر زمین میزد چون جواز کرنج کوبی. (انیس الطالبین ص ۱۷۶).
کلمات همقافیه با «کرنجکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر