معنی کرنجو
9 بازدید
[ کَ رَ ] (اِ) مرض کابوس است. (آنندراج) (انجمن آرا). بمعنی کابوس است و آن سنگینیی باشد که در خواب بر مردم افتد. (برهان). گرانی باشد که در خواب بر مردم افتد و آن را بتازی کابوس خوانند و به فارسی عبدالجنگ خوانند. (فرهنگ اوبهی). فربخک. (جهانگیری). سودائی و ثقلی است که در خواب بر مردم افتد. (یادداشت مؤلف): ز ناگه بار پیری بر من افتاد چو بر خفته فتد ناگه کرنجو.فرالاوی. رجوع به کابوس شود.[ ] (اِ) اسم هندی اکتمکت است. کرنج. کرنجوا. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به کرنجوا شود.
کلمات همقافیه با «کرنجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر