معنی کرنای
6 بازدید
[ کَ ] (اِ مرکب) آلت شنیدن کران. (یادداشت مؤلف). || کرنا. نای بزرگ که آن را می نوازند و این مبدل به خرنای است و خر بمعنی بزرگ و کلان بسیار مستعمل است. (آنندراج). نوعی از نفیر. (ناظم الاطباء). شیپور. بوق. بوق جنگی. (لغت شاهنامه): برفتند نزدیک پرده سرای برآمد خروشیدن کرنای.فردوسی. سوی میمنه طوس نوذر بپای دل کوه پرنالهٔ کرنای.فردوسی. سپهدار ایران بزد کرنای سپاه اندرآورد و بگرفت جای.فردوسی. زود آ که شود روزم چون روز قیامت کوس تو و کرنای تو همچون زدن صور. امیرمعزی (از آنندراج). خروش آمد و نالهٔ کرنای برفتند گردان لشکر ز جای.نظامی. به غلغل درآمد جرس با درای بجوشید خون از دم کرنای.نظامی. ز شوریدن نالهٔ کرنای برافتاد تب لرزه بر دست و پای.نظامی. گرفته جهان نالهٔ کرنای خروشان شده زنگ و هندی درای.نظامی.
کلمات همقافیه با «کرنای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر